2000 عنوان کتاب فارسی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1386/12/20
خانه
نوشته شده توسط سیمین در ساعت 22:19

 خانه خالیست از عطر حضوره تو

خانه خالیست از زمزمه های عشق

خانه خالیست از تو

از من...

 

این خانه با ما آشناس

رنج ها، آسودگی ها

غم ها ،شادی ها

درد ها، عشق ها بر خود دیده است

 

دیده است که چه گونه  از من گذشتی و مرا شکستی

تا به حال به آن لحظه فکر کرده بودی؟

زمانی که مرا با تمام وجود پس زدی و رفتی

رفتی به سوی او که طنین عشقش سراسر وجود تو را چون گزندی ناخوشایند فرا گرفته بود

 رفتی و مرا تک وتنها با یک خانه ی پر از خاطره تنها گذاشتی

 

 کاش من جای آن خانه بودم

کاش....

 کاش من جای آن خانه بودم تا دگر خالی باشم از همه چیز

خالی مثل تنگ خا لی ماهی ها

کاش...

 

1386/12/18
نوشته شده توسط سیمین در ساعت 16:24

می گیرند...

از من می گیرند...

چشمهایت را می گویم

واژه ها چشمهایت را از من میگیرند،می گیرند و می روند به سوی ابدیت....

1386/12/15
دیوانگی
نوشته شده توسط سیمین در ساعت 21:33

این دیوانگیست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم...

 این دیوانگیست ...

 که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنی تمام ریاهایم با این که دست نیافتنی است ولی باز دوست داشتنیست.

1386/12/15
برای من
نوشته شده توسط سیمین در ساعت 21:32

برای شکستن من یه اخم کافیه ...
نیازی به فریادت نیست
واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ...
نیازی به قهر نیست
برای مردنم حرف رفتنت کافیه ...
نیازی به انجامش نیست

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن....
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن.....

1386/12/15
وقتی با منی
نوشته شده توسط سیمین در ساعت 21:30

وقتی با منی انگارتمام دنیا واسه منه با تو بودن حسه قشنگیه!

وقتی با منی افکار مطلاتمم مثه آرامش بعد از طوفان دریا آروم میشه!!

وقتی با منی گرمای تنت مثه گرمای دلنواز تابستان تمام وجودمو میگیره و منو به اوج میبره.

وای که چه لحظه هایی ،با تو بودن و از تو نوشتن

ولی حیف ،تا چشمامو باز می کنم و از خواب بیدار میشم تو از پیشم رفتی

من فقط تورو تو خواب واسه خودم میدونم

واسه همین دوست دارم که فقط بخوابم تا باز تو ماله من شی

باز من واسه تو بنوبسم و تو نخونی....

من از تو بگم و تو ندونی....

من واسه تو بسوزمو تو نفهمی.....

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند و تو نخواهی دید

تو هرگز مرا نخواهی فهمید

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و بازم تو نخواهی فهمید....

<<    1      2      3    >>