http://www.blackmight.blogsky.com

http://www.blackmight.blogsky.com

http://www.blackmight.blogsky.com

تقدیم به توکه نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره میشوم!!

تقدیم به توکه نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره میشوم!! - بهمن 1386

تقدیم به توکه نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره میشوم!!

فکر نوشته و عاشقانه

تقدیم به توکه نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره میشوم!!

تقدیم به توکه نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره میشوم!!

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
+ گفتنی ها +
1386/11/29
نویسنده: سیمین

چی بگم باز بگم دوست دارم باز بگم دیوونتم عاشقتم

چی بگم ازعشق همیشه ماندگار بگم یا ازآرزوهای محال

عشقی که من به تو دارم همیشه موندگاره

اما رسیدن به تو آرزوی محاله

تو بمون با دل خوشیهات من میمونم با دلواپسیهام

تو بمون با عشقه همیشه موندگار

من میمونم با آرزوهای محال

 

دستهایم برایت شعر مینویسد اما تو هرگز نخواهی خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو نخواهی دید

تو هرگز مرا نخواهی فهمید

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و باز تو درک نخواهی کرد

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی دیگه دوستش نداری

خیلی سخته نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شد اون کسی که جونت و واسش می ذاشتی


2 نظر

+ ایست لحظه ها +
1386/11/29
نویسنده: سیمین

وای خدای من ،دارم دیونه میشم

این عقربه ساعت از جاش تکون نمی خوره.

دلم می خواد که زودتر این روزم تموم شه ،شب فرا برسه و باز برم به رویا پیشه تو

اینگار تمام این روزو لحظه ها و ساعت ها باهم دست به یکی کردن که منو دیونه کنن،عقربه ها بی حرکت شدن،نه تنها اونا بلکه اینگار آدما هام مسخ شده اند.

دارم تو این زندان شلوغ و ماشینی دیونه میشم،دیگه طاقو تحمل هیچ چیزو ندارم،نه هیچ چیز نه هیچ کس...

دلم می خواست زودتر خلاص میشدم یا حداقل یه جایی میرفتم که تنها باشم،تنها از هیاهوی این زندگی...

اون وقت دیگه این قدر وقت دارم که بهت فکر کنم،فقط بشینم و فکر کنم،به این فکر کنم که چه قدر دوست دارم!یه رابطه یک طرفه که مثه یک خیابونه یه طرفس که انتها نداره!!!

کاش زود تر اون روز فرا برسه،زود تر بیاد و منو با خودش ببره.

ولی حیف،حیف که به این زودیا نمی آید،واسه همین باید بسوزم و بسازم تا روزه موعود....

این عقربهء لامصب هم که اصلا از جاش تکون نمی خوره،فکر کنم تا این بخواد به 12 شب برسه دیگه من دیونه شدم.

ترس از عشق، ترس از زندگی است، آنان که از عشق می گریزند، مردگانی بیش نیستند...


0 نظر

+ می گن که... +
1386/11/29
نویسنده: سیمین

می گن که اگه ترکت کردن بدون با تو بودن لیاقت می خواد ،ترکم کردن و دیدم که آره راسته،با من و امثال من موندن لیاقت میخواد.

می گن اگه خیانت دیدی بدون قیمتت بالاس،خیانت کردن بهم و دیدم آره من وامثال من خیلی گرونیم.

می گن اگه دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی،1100 دشمن پیدا کردم و دیدم آره من و امثال من به هدفمون رسیدیم.

می گن اگه تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند،تهدیدم کردن و دیدم که آره در برابر من و امثال من ناتوانند.

اینا همه میگن و من و امثال منم می فهمیم،ولی کیه که درک کنه و قدر بدونه؟

بازم که شنیدم که اگه از بوی گلی خوشت نمی اید شاخه هاشو نکشن،توکه شاخه هامو شکستی رفت ولی سعی کن واسه بقیه رو یواش بشکنی توری که فقط شاخه هاش بشکنه نه قلبش...

کاش زود تر بیایی تا خزونه عشقم بهار شه

کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود


0 نظر

+ .:تنهایی:. +
1386/11/28
نویسنده: سیمین

 شبا وقتی تنها میشم یکی میاد پشت در دلم و در میزنه ، فکر می کنم که تویی ولی نه،تو نیستی،غمه،اونه که شبها میاد پیشم .ولی تو چی؟تا حالا شده شبا بهم فکر کنی و بخوابی؟به یادم باشی؟

ولی من هر شب به یادتم،چون فقط تورو دارم. با این که تورو دارم ولی خیلی تنهام خیلی بیشتر از اونکه فکرشو کنی.

ولی یکم که فکر می کنم  بینم که نه،اون قدرم تنها نیستم،یکیو دارم که اونم مثه منه.

همه رو داره ولی تنهاس،تنها می مونه مثه من

من و اون به جز هم هیشکی و نداریم ،من تورو دارم ولی انگار ندارمت.پیشت هستم

ولی انگار واست وجود ندارم،با هم هستیم ولی انگار از هم دوریم...

با این وجود من تو و اونو عاشقانه دوست دارم.

وای نمی دونی که تنهایی چه حال هوایی داره،دیگه باهاش اونس گرفتم.هر شب منم و منم و یاده تو و اون.

اون تنها کسی که منو هیچ وقت تنها نمی ذاره.همه میرن،همه،حتی تو که از وجودمی،همه زندگیمی،ولی اون تنها یاری که هیچ منو تنها نمی ذاره

در نگاهم خوانده ام غرق تمنایم هنوز،گرچه در جمعم ولی تنهای تنهایم هنوز

بی تو امشب گریه هم با من غریبی می کند،دیده در راهند چشمانم که باز آیی هنوز...


1 نظر

+ .:بارون:. +
1386/11/26
نویسنده: سیمین

وقتی بارون می آید انگار آسمون دلش گرفته و داره گریه می کنه.

گریه می کنه و غم و از توی خیابونا پاک می کنه . نمی ذاره که خیابونو شهر از مردم دل چرکین شه.هم غصه ء خیابونو رو پاک می کنه هم غصه ء دل مردمو.

وقتی که بارون میاد دل منم مثه هوا مرطوب میشه و دلش میخواد بباره و غم و غصه رو پاک کنه تا دلش مثه شهر و خیابونا چرکین نشه.دل منم می باره ؛می باره و پاک می کنه هر چی غمه ؛ هر چی غصه اس؛هر چی آهو نالس.

وقتی دلم می باره ؛ یاد تو می افتم؛یاد تو....

یاد تو که کی بودی؟کی هستی؟کی میشی؟یاد خدم که کی بودم؟کی هستم و کی میشم؟؟!!


دلم برای تو می باره...

برای تو؛به یاد تو؛فدای تو....

.::همیشه یک نکته یادم هست که مرداب برای اینکه آرامش گل شقایق و بهم نزنه آرام می مونه؛پس ماهم برای به داست آوردن ائنی که می خواییم صبر کنیم؛صبر...::.


1 نظر

    1         2     >>

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ